• امروز جمعه بیست و هفنم مهر 1397 

اخبار سازمان اوقاف

مطالب ویژه

بصیرت عاشورایی

پیام رسان سروش

\پایش محیط کسب و کار کشور

خدمات غيرحضوري

راهنمای فرایند شناسه های خدمت

سامانه شکايات

نوجوانان شهرستان نقده با حضرت قاسم (ع) تجدید بیعت کردند

نوجوانان شهرستان نقده با حضرت قاسم (ع) تجدید بیعت کردند

به‌مناسبت سالروز شهادت حضرت قاسم‌بن حسن(ع)، همایش «احلی من العسل» ویزه نوجوانان و دانش‌‌آموزان در شهرستان نقده برگزار شد.

 دوشنبه 26 شهریور 1397   25  0      

به گزارش روابط عمومی اوقاف وامور خیریه آذربایجان غربی، همایش «احلی من العسل» ویژه گرامیداشت سالروز شهادت حضرت قاسم(ع) امروز در شهرستان نقده برگزار شد‎.
در این همایش دانش‌آموزان و نوجوانان شرکت‌کننده به سوگواری شهادت حضرت قاسم(ع) پرداختند و سخنرانان در رابطه با ابعاد شخصیتی حضرت قاسم(ع) و رشادت‌های وی در حادثه کربلا مطالبی را بیان کردند.
حسین منفرد، رئیس اوقاف و امور خیریه شهرستان نقده، با بیان این‌که این همایش به‌مناسبت سالروز شهادت حضرت قاسم‌بن حسن(ع) هرساله در این شهرستان برگزار شده است، گفت: اجرای گفتمان‌های دینی و بهره‌برداری از آموزه‌های دینی و محوریت بخشیدن به مراسم عزاداری توسط روحانیان از دیگر برنامه‌های موردنظر برای اجرا در ایام محرم است، چراکه بصیرت‌افزایی شرکت‌کنندگان در مراسم عزاداری سالار شهیدان مورد توجه است.
وی، حضرت قاسم را الگوی کامل ولایتمداری دانست و گفت تعمیق باورهای دینی در بین نسل جوان و نوجوان جامعه با الگو پذیری از شخصیت والای حضرت قاسم (ع) ازجمله اهداف برگزاری این همایش است
قاسم(ع)؛ الگویی کامل در ولایت‌مداری
ششم محرم به نام حضرت قاسم نام‌گذاری شده است، نوجوانی که در صحنه کربلا خود را آماده دفاع از عمویش حسین(ع) به‌عنوان امام، پیشوا و مقتدا کرده بود و این معرفت، کمال، درایت، شجاعت، شهامت و ایمان قوی ایشان را می‌رساند.از فرزندان امام حسن‌مجتبی(ع) دو پسر ایشان عبدالله و قاسم(ع) در کربلا حضور داشتند و هر دوی آن‌ها با عشق و علاقه‌ای که به امام زمان خویش داشتند، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و فدای دفاع از ولایت و امامت و اسلام کردند.
روز پنجم از ماه محرم به نام حضرت عبدالله‌بن حسن(ع) و روز ششم محرم نیز به‌نام حضرت قاسم(ع) نام‌گذاری شده است حضرت قاسم از لحاظ سنی بزرگ‌تر از عبدالله بود، عبدالله هنگامی‌که عمویش حسن را در خطر دید خودش را سپر تیر دشمن کرد تا جان عمویش حسین(ع) را نجات دهد و این‌چنین بود که نام مبارک این نوجوان کربلا در تاریخ ماندگا رماند و الگویی برای نسل نوجوان و جوان در حمایت و دفاع از ولایت و امامت شد.
قاسم‌بن حسن بن علی(ع) از مادری ام ولد به نام رمله یا نفیله متولد شد و از این جهت او هم از طرف پدر و هم از طرف مادر با ابوبکر بن حسن(ع) که او نیز از دیگر شهدای کربلاست برادر می‌باشد. او نیز به همراه اهل‌بیت امام(ع) از مدینه تا کربلا امام حسین(ع) و اهل بیتش را همراهی کرده بود.
قاسم(ع) شباهت زیادی به پدرش امام حسن‌ مجتبی داشت
قاسم(ع) شباهت زیادی به پدرش امام حسن‌مجتبی داشت در صحنه کربلا بارها از عمویش حسین اذن ورود به میدان خواست اما امام حسین به او اجازه نمی‌داد می‌گویند شاید شباهت فوق‌العاده قاسم به پدرش امام حسین(ع) مانع می‌شد امام حسین(ع) این یادگار برادر را به میدان جنگ بفرستد زیرا نمی‌خواست این یادگار حسن را از دست بدهد شاید هم کم سن و سال بودن قاسم بهانه‌ای بود که امام به او اجازه رفتن به میدان را ندهد.
حضرت قاسم(ع) خود را آماده دفاع از عمویش حسین(ع) به‌عنوان امام، پیشوا و مقتدا کرده بود و برایش مهم نبود که در این کارزار کشته شود و این معرفت، کمال، درایت، شجاعت، شهامت و ایمان قوی ایشان را می‌رساند.
نقل است که در واپسین لحظات عمر امام حسن‌‌مجتبی(ع)، امام حسین(ع) بر بالین وی حاضر بود برای یک لحظه امام حسن‌ مجتبی(ع) چشمانش را باز کرد و دید سرش در دامان حسین است و امام حسین را در حالی مشاهده کرد که غرق در حزن و اندوه بود، لذا خطاب به وی فرمود: برادرم حسین جان چرا گریه می‌کنی هیچ روزی مثل روز تو نمی‌شود و بعد دست قاسم را در دست امام حسین(ع) گذاشت و سپس دست دیگر فرزندش عبدالله را نیز در دست دیگر حسین(ع) گذاشت و گفت: برادر بعد از من از قاسم و عبدالله مثل پسرت علی‌اکبر مواظبت و نگه‌داری کن.
قاسم(ع) وقتی با اصرار از امام حسین(ع) اجازه رفتن به میدان جنگ را دریافت کرد سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت. رجزى که می‌‏خواند، در معرفى خود و مظلومیت امام حسین(ع) بود و آن این رجز بود که «ان تنکرونى فانا ابن الحسن‏ سبط النبى المصطفى و المؤتمن‏ هذا حسین کالأسیر المرتهن‏ بین أناس لا سقوا صوب المزن».
ابوحمزه ثمالی(ره) می‌گوید، از حضرت زین‌العابدین(ع) شنیدم که می‌فرمود: چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن‌ها فرمود: ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم، جز من کسی نیست ...
پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می‎شوم و همه کسانی‌که با من هستند، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند.
قاسم ابن الحسن(ع) که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.امام حسین(ع) با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک؛ پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ و قاسم، بدون لحظه‌ای درنگ، پاسخ داد: «یا عمّ احلی من العسل؛ عمو جان، از عسل شیرین‌تر است».
تو یکی‌ از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید
امام حسین(ع) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.وی در جنگى دلاورانه به شهادت رسید. هنگامى که بر زمین می‌‏افتاد، عمویش ابا عبدالله الحسین(ع) خود را به بالین او رساند ولى او در حال جان دادن بود.بعد از آن پیکر قاسم(ع) را به سینه گرفت و با خود به خیمه‌ها رساند و در میان کشتگان بنی‌هاشم قرار داد.در تاریخ از «حمید بن مسلم» که خود یکی از سپاهیان عمر بن سعد در کربلا بود، نقل شده که: «جوانی پا به میدان نبرد گذاشت که چهره‌اش چون پاره ماه بود. او پیراهن و شلواری به تن و نعلینی به پا داشت، که بند یکی از آنها پاره بود و فراموش نمی‌کنم که بند نعلین پای چپ او بود، پس قاسم ایستاد تا که بند کفشش را محکم کند. در این هنگام عمرو بن سعد ازدی به من گفت: «به خدا قسم من بر او حمله خواهم کرد.» به او گفتم: «سبحان الله! چه منظوری داری؟ به خدا قسم که اگر او مرا بکشد، من دست خود را به‌سوی او دراز نمی‌کنم، این گروه که اطراف او را گرفته‌اند، او را بس است!» اما او بر گفته‌اش تأکید کرده گفت: «من به او حمله خواهم کرد.» پس به قاسم حمله کرد و چنان ضربتی بر فرق سر قاسم زد که او به صورت بر زمین افتاد و فریاد برآورد: «یا عمّاه!» پس حسین(ع) چون باز شکاری از جای جست و چون شیر خشمگین بر سپاه کوفه حمله کرد، پس ضربتی بر عمرو بن سعد ازدی زد. عمرو دست خود را سپر خود قرار داد تا جلوی ضربه حسین(ع) را بگیرد ضربت شمشیر حسین(ع) دستش را از بازو جدا کرد در این هنگام عمرو بن سعد از همراهانش کمک طلبید، سپاه کوفه برای نجات او شتافتند در این هجوم ناگهانی، جسم عمرو بن سعد لگدکوب اسبان سپاه عمر بن سعد شد و سینه او در زیر سم اسبان خرد شد.
غبار سرتاسر میدان را فرا گرفته بود
غبار سرتاسر میدان را فرا گرفته بود، چون غبار فرو نشست، حسین(ع) را دیدم که خود را به بالین قاسم رسانده و کنار سر او ایستاده است و قاسم [از شدت درد] با دو پای خویش زمین را می‌خراشید. در این هنگام حسین(ع) می‌فرمود: «از رحمت خدا به دور باشند، قومی که تو را کشتند. در روز رستاخیز جد تو از جمله دشمنان آنها خواهد بود.» آن‌گاه گفت: «چقدر بر عموی تو سخت است که او را به کمک بخوانی و از دست او کاری برنیاید و یا اگر کاری هم بتواند انجام دهد برای تو سودی نداشته باشد.» آنگاه حسین(ع) قاسم را به آغوش گرفت و او را از میدان بیرون برد.» حمید بن مسلم می ‌گوید: «من به پاهای آن نوجوان نظر می‌کردم و می‌دیدم که بر زمین کشیده می‌شود و حسین(ع) سینه خود را به سینه او چسبانیده بود. با خود گفتم: که او را به کجا می‌برد؟ دیدم او را آورد و در کنار کشته فرزندش علی بن حسین(ع) و سایر شهدای خاندان خود قرار داد».
برچسب ها  

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر
 

آخرین اخبار